احتجاج حضرت علی با ابوبکر در غصب فدک

(فَقالَ امیرُالمُومِنینَ علیهالسلام: یا اَبابَکر! اَتَحْکُمُ فینا بِخِلافِ حُکْمِ اللَهِ تَعالی فِی المُسْلِمین؟)
[ صفحه ۴۵۷]
(آنگاه امیرالمومنین علیهالسلام به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! آیا تو دربارهی ما برخلاف حکم خدا دربارهی مسلمانان حکم میکنی؟)
(قالَ: لا)
(ابوبکر گفت: نه)
(قالَ: فَإِنْ کانَ فی یَدِ المُسْلِمینَ شَیْیءٌ یَمْلِکُونَهُ ثُمَ ادِعَیْتُ اَنَا فیهِ، مَن تَساَلُ الْبَیِنَه؟)
(حضرت علی علیهالسلام فرمود: اگر در دست مسلمانان چیزی باشد که مالک آن باشند، آنگاه من در مالکیت آن ادعا کنم، تو از چه کسی بینه (دلیل) و گواه میخواهی؟)
(قالَ: إِیاکَ کُنْتُ اَسْاَلُ البَیِنَه)
(ابوبکر گفت: تنها از تو (که ادعا میکنی) بینه و دلیل میخواهم.)
(قالَ: فَما بال فاطِمَه علیهاالسلام سَاَلْتَهَا البَیِنَه عَلی ما فی یَدَیْها)
(علی علیهالسلام فرمود: پس علت چیست که از فاطمه علیهاالسلام تقاضای بینه و دلیل میکنی نسبت به آنچه که در تصرف او قرار دارد؟)
(وَ قَدْ مَلَکَتْهُ فی حَیاهِ رَسُولِاللَه وَ بَعْده؛ وَ لَمْ تَسْاَل المُسْلِمینَ بَیِنَهً عَلی ما ادَعوهُ شُهُوداً، کَما سَاَلْتَنی عَلی ما ادَعَیْتُ عَلَیْهِم؟)
(و همانا فاطمه علیهاالسلام در زمان حیات رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و بعد از آن، مالک فدک بوده است؛ و چرا از مسلمین بینه و شاهد بر آنچه ادعا میکنند نمیخواهی، همانگونه که
[ صفحه ۴۵۸]
(در مثالی که زدم) از من تقاضای بینه و دلیل بر آنچه ادعا کرده بودم خواستی؟)
خلاصه اشکال حضرت به ابوبکر این است که اگر چنانچه کسی در خانهی خود باشد و من از بیرون بیایم و بگویم مالک این خانه هستم، شما از چه کسی تقاضای شهود و بینه میکنید؟ از آن کسی که فعلاً در خانه نشسته و «ذوالید» است یا آنکه از بیرون آمده و ادعا میکند؟ معلوم است که باید از مدعی، شاهد و بینه طلب کرد؛ پیامبر اکرم صلی اللَه علیه و آله فرموده است: (اَلْبَیِنَهُ عَلَی المُدَعی وَالیَمینُ عَلی مَنْ اَنْکَر) مدعی باید دلیل و بینه اقامه کند و همین که قسم بخورد کافی است؛ «منکر» آن است که در خانه نشسته و «مدعی» تو هستی که از بیرون آمدی و میگویی خانه ملک من است؛ پس شما که مدعی هستید باید بینه و شاهد بیاورید.
در اینجا هم فدک در مالکیت حضرت زهرا علیهاالسلام بوده و از زمان حیات رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و بعد از وفات ایشان، در اختیار حضرت بوده است، حالا تو آمدهای و میگویی مال مسلمانان است؛ پس تو که مدعی هستی باید اقامهی بینه و شهود نمایی، نه حضرت زهرا علیهاالسلام که «ذوالید» است و وکیلشان هم در آنجا بوده است؛ بنابراین اینکه تو از صاحب خانه شاهد طلب میکنی، خلاف حکم خداست. در اینجا ابوبکر مغلوب شد و نتوانست جوابی به حضرت بدهد [۲۹۰] .
[ صفحه ۴۵۹]
(فَسَکَتَ اَبُوبَکْر)
(پس ابوبکر ساکت شد.)
[ صفحه ۴۶۰]
(فَقالَ عُمَر: یا عَلِی! دَعْنا مِنْ کَلامِکَ، فَإِنا لانقوی عَلی حُجَتِکَ! فَإِنْ اَتَیْتَ بِشُهُودٍ عادِلٍ، وَ إلا فَهُوَ فیْءٌ لِلْمُسْلِمینَ لاحَقَ لَکَ وَ لا لِفاطِمَه فیهِ!!)
(در این لحظه عمر خطاب به علی علیهالسلام گفت: ای علی! این حرفها را رها کن، ما با تو نمیتوانیم بحث کنیم! اگر شهود عادلی آوردی (پس فدک از آن فاطمه علیهاالسلام است) والا متعلق به مسلمین است و نه برای تو و نه برای فاطمه حقی در آن نمیباشد!!)
در اینجا وقتی عمر دید که نمیتواند با حضرت علی علیهالسلام بحث کند، و به اصطلاح در بحث طلبگی مغلوب آن حضرت میشود، باز همان حرف گذشتهاش را تکرار کرد و از روی زور و قلدری گفت که ما از این حرفها سرمان نمیشود، یا شاهد میآوری، یا اینکه هیچگونه حقی در فدک نداری! و در واقع علاوه بر اینکه اعتراف کرد توانایی بحث کردن با مولا علی علیهالسلام را ندارد، با صراحت و در حضور همه با حکم خدا و پیغمبر صلی اللَه علیه و آله مخالفت نمود.
در اینجا حضرت میخواهند از راه دیگری وارد شده و ابوبکر را محکوم نمایند که انشاءاللَه میماند برای جلسهی آینده.
وَ صَلی اللَه علی مُحَمَدٍ وَ آلِمُحَمَد صلی اللَه علیه و آله
[ صفحه ۴۶۱]
فقال امیرالمومنین علیهالسلام: یا ابابکر تقرا کتاب اللَه؟ قال: نعم؛ قال علیهالسلام: اخبرنی عن قول اللَه عز و جل: (إنما یرید اللَه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً [۲۹۱] ) فیمن نزلت، فینا ام فی غیرنا؟ قال: بل فیکم، قال: فلو ان شهوداً شهدوا علی فاطمه بنت رسولاللَه صلی اللَه علیه و آله بفاحشه، ما کنت صانعاً بها؟ قال: کنت اقیم علیها الحد کما اقیمه علی نساء المسلمین؛ قال علیهالسلام: إذن کنت عنداللَه من الکافرین؛ قال: و لم؟ قال علیهالسلام: لانک رددت شهاده اللَه بالطهاره و قبلت شهاده الناس علیها، و کما رددت حکم اللَه و حکم رسوله، ان جعل لها فدکاً و قد قبضته فی حیاته، ثم قبلت شهاده اعرابی بائل علی عقبیه علیها و اخذت منها فدکاً، و زعمت انه فی للمسلمین، و قد قال رسولاللَه صلی اللَه علیه و آله: «البینه علی المدعی، والیمین علی المدعی علیه»؛ فرددت قول رسولاللَه صلی اللَه علیه و آله: البینه علی من ادعی، والیمین علی من ادعی علیه.
قال علیهالسلام: فدمدم الناس و انکروا، و نظر بعضهم إلی بعض و قالوا: «صدق واللَه علی بن ابیطالب علیهالسلام»؛ و رجع علیٌ علیهالسلام إلی منزله.
قال علیهالسلام: و دخلت فاطمه علیهاالسلام المسجد و طافت بقبر ابیها و هی تبکی و تقول:
[ صفحه ۴۶۴]
إنا فقدناک فقد الارض وابلها
واختل قومک فاشهدهم و لاتغب
قد کان بعدک انباءٌ و هنبثه
لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب
قد کان جبریل بالآیات یونسنا
فغاب عنا فکل الخیر محتجب
و کنت بدراً نوراً یستضاء به
علیک تنزل من ذیالعزه الکتب
تجهمتنا رجالٌ و استخف بنا
إذ غبت عنا فنحن الیوم نغتصب
فسوف نبکیک ما عشنا و ما بقیت
منا العیون بتهمالٍ لها سکب
قال علیهالسلام: فرجع ابوبکر و عمر إلی منزلهما، و بعث ابوبکر إلی عمر فدعاه، ثم قال له: اما رایت مجلس علی منا فی هذا الیوم، واللَه لئن قعد مقعداً آخر مثله لیفسدن علینا امرنا، فما الرای؟ فقال: عمر: الرای ان تامر بقتله، قال: فمن یقتله؟! قال: «خالد بن الولید».
فبعثا إلی خالد بن الولید فاتاهما، فقالا له: نرید ان نحملک علی امر عظیم، قال: إحملانی علی ما شئتما، ولو علی قتل علی بن ابیطالب، قالا: فهو ذاک، فقال خالد: متی اقتله؟ قال ابوبکر: احضر المسجد و قم بجنبه فی الصلوه، فإذا سلمت فقم إلیه واضرب عنقه، قال: نعم.
[ صفحه ۴۶۵]
فسمعت اسماء بنت عمیس و کانت تحت ابیبکر؛ فقالت لجاریتها: إذهبی إلی منزل علیٍ و فاطمه علیهمالسلام و اقرئیهما السلام و قُولی لعلیٍ علیهالسلام: (إنَ الملا یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج إنی لک من النَاصحین [۲۹۲] ) فجاءت، فقال امیرالمومنین علیهالسلام: قولی لها: (إنَ اللَه یحول بینهم و بین ما یُریدون).
ثم قام و تهیا للصلوه، و حضر المسجد، و صلی خلف ابیبکر؛ و خالد بن الولید یصلی بجنبه، و معه السیف؛ فلما جلس ابوبکر فی التشهد، ندم علی ما قال و خاف الفتنه، و عرف شده علیٍ علیهالسلام و باسه، فلم یزل متفکراً لایجسر ان یسلم، حتی ظن الناس انه قدسها.
ثم التفت إلی خالد، فقال: یا خالد! لاتفعلن ما امرتک، والسلام علیکم و رحمهاللَه و برکاته علیهالسلام»! فقال امیرالمومنین علیهالسلام: یا خالد! ما الذی امرک به؟ فقال: امرنی بضرب عنقک. قال: او کنت فاعلاً؟! قال: إی واللَه، لولا انه قال لی لا تقتله قبل التسلیم، لقتلتک.
قال علیهالسلام: فاخذه علیٌ علیهالسلام فجلد به الارض، فاجتمع الناس علیه، فقال عمر: یقتله و رب الکعبه، فقال الناس: یا اباالحسن! اللَه اللَه، بحق صاحب القبر، فخلی عنه، ثم التفت إلی عمر، فاخذ بتلابیبه و قال: یابن صهاک، واللَه لو لا عهدٌ من رسولاللَه صلی اللَه علیه و آله، و کتابٌ من اللَه سبق، لعلمت اینا اضعف ناصراً و اقل عدداً؛ و دخل منزلهُ.
[ صفحه ۴۶۷]
نگاهی به آنچه گذشت
بسم اللَه الرحمن الرحیم وَ بِهِ نَسْتَعینُ
در جلسههای گذشته خطبهی حضرت زهرا علیهاالسلام دربارهی فدک را خواندیم و گفتیم خوب است این روایت حضرت امام صادق علیهالسلام را نیز بخوانیم که از نظر سند، صحیح و خوب است و دربارهی فدک مطالب خوبی دارد.
در جلسهی قبل مقداری از روایت را خواندیم و گفتیم که وقتی ابوبکر فدک را از حضرت زهرا علیهاالسلام غضب کرد، آن حضرت نزد او رفته و اعتراض نمودند و وقتی ابوبکر شاهد طلب نمود بر اینکه شهادت دهند فدک از جانب پیامبر صلی اللَه علیه و آله به حضرت فاطمه علیهاالسلام واگذار شده، علی علیهالسلام و امایمن بر این مطلب شهادت دادند و ابوبکر نیز نامهای نوشت مبنی بر اینکه فدک را به حضرت زهرا علیهاالسلام بازگردانند؛ ولی در همان لحظه عمر وارد شد و نامه را پاره کرد و گفت شهادت علی علیهالسلام
[ صفحه ۴۶۸]
در این مورد قبول نیست و شهادت امایمن هم به تنهایی کفایت نمیکند.
پس از آن امیرالمومنین علیهالسلام در مسجد بر ابوبکر وارد شد در حالی که جمعی از مهاجرین و انصار دور او گرد آمده بودند؛ و در آنجا با ابوبکر محاجه کرد و او را به استیضاح کشاند و فرمود: بینه و شاهد را شما باید اقامه کنید، چون فدک در اختیار حضرت زهرا علیهاالسلام بوده و شما مدعی هستید که آن متعلق به همهی مسلمانان است و طبق حکم خدا و پیامبر صلی اللَه علیه و آله، مدعی باید بینه اقامه نماید نه منکر؛ در اینجا ابوبکر ساکت شد، ولی عمر خطاب به مولا علی علیهالسلام گفت: ما این حرفها را نمیفهمیم، یا شاهد بیاور یا اینکه هیچ حقی درفدک برای تو و فاطمه نمیباشد.
وقتی علی علیهالسلام با بیمنطقی و زورگویی عمر مواجه شد، از راه دیگری وارد شدند و حالا دنبالهی داستان:
برگرفته از کتاب خطبه حضرت زهرا (س) و ماجرای فدک نوشته آقای حسینعلی منتظری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *