وصایای حضرت صدیقه

و حتّی اینکه در مرض موتش عمده وصیّتش سفارش حسنین بود چنانچه از «معانی الأخبار» منقول است که چون مرض فاطمه شدّت کرد، پرستاران آن حضرت را گمان شد که ساعت آخر عمر آن بزرگوار است، [۱۵۹] .
در این وقت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از مسجد به خانه مراجعت می فرمود پرستاران آن حضرت را گریان و نالان دید فرمود: چه شده است که شما را آشفته خاطر می بینم؟
عرض کردند: دریاب دختر عمّ خود را و حال آنکه گمان نمی کنیم که او را زنده ببینی.
حضرت به تعجیل نزد فاطمه (علیهاالسلام) آمدند، دیدند فاطمه بر پشت افتاده و از این سوی بدان سوی متقلب است، علی (علیه السلام) چون این حالت را دید ردا و عمامه افکند و تکمه های جامه را باز کرد، نزد فاطمه آمد و سر فاطمه (علیهاالسلام) را به دامن گرفت.
خنک آن رنج که یارم به عیادت به سرآید
دردمندان چنین درد نخواهید دوا را
فرمود: یا زهرا! جوابی نشنید دوباره فرمود: «یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفی» جوابی
[ صفحه ۱۲۸]
نشنید، باز فرمود: «یا بِنْتَ مَنْ حَمَلَ الزَّکوهَ بِاَطْرافِ الرِّداء» جوابی نشنید. [۱۶۰] .
فریاد برآورد «یا بِنْتَ مَنْ صَلَّی بِالْمَلئِکَهِ فِی السَّماءِ مَثْنی مَثنی». [۱۶۱] جوابی نشنید
ای چشم و چراغ دل آخر نظری بر ما
وی آب حیات دل آخر گذری بر ما
فرمود: ای فاطمه [۱۶۲] .
منم، پسر عمّ تو علی بن ابیطالب! با من سخن بگو.
[ صفحه ۱۲۹]
این وقت چشم مبارک گشود و در روی علی نگران شد و هر دو گریان شدند.
علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه چه شده است تو را؟ من پسر عم تو علی ابن ابیطالب هستم.
زبان حال صدّیقه (علیهاالسلام):
دردا که فراق تو ناتوان ساخت مرا
در بستر ناتوانی انداخت مرا
از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا
«فَقالَتْ: یَابْنَ الْعَمِّ اِنّی اَجِدُ الْمَوْتَ الَّذی لابُدَّ مِنْهُ، وَ لا مَحیصَ عَنْهُ وَ اَنَا اَعلَمُ انَّکَ بَعْدی لا تَصْبِرُ عَلی قِلَّهِ التَّزْویجْ، فَاِنْ اَنْتَ تَزَوَّجْتَ امرَاهً، اِجْعَل لَها یَوْماً وَ لَیْلَهً، واجْعَلْ لِأَوْلادی یَوْماً وَ لَیْلَهً.
یا اَبَاالْحَسَنِ وَ لا تَصِحْ فی وُجُوهِهِما، فَیُصْبِحانِ یَتیمَیْنِ غَریبَیْنِ مُنْکَسِرینِ، فَاِنَّهُما بِالْأَمَسِ فَقَدا جَدَّهُما، وَالْیَوْمَ یَفْقِدانِ اُمَّهُما، فَالْوَیْلُ، لِاُمَّهٍ تَقْتُلُهُما وَ تَبْغُضُهُما». [۱۶۳] .
«پس فرمود: ای پسر عمّ من دچار شدم مرگی را که چاره ای نیست از او و گریزی نیست از آن.
حجاب چهره جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم
[ صفحه ۱۳۰]
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به روضه ی رضوان که مرغ آن چمنم
و می دانم بعد از من به تزویج زنی ناچاری، چون زنی را نیز تزویج فرمودی یک شبانه روز با او می گذار و یک شبانه روز خاصّ اولاد من میدار یا علی صیحه به روی آنها مزن چه آنها صبح کنند در حالتی که دو یتیم غریب دلشکسته باشند. دیروز جدّ آنها از دنیا رفت و امروز بی مادر می شوند. وای بر امّتی که می کشد آنها را و دشمن می دارد.»
یا زهرا راضی نبودی که حضرت امیر صیحه بر روی آنها بزند، نمی دانم چه حالتی داشتی؟! کجا؟ مجلس یزید!
قال فی «البحار»:
«فَجَعَلَ الرَّأسَ فی طَشْتٍ وَ هُوَ یَنْظُرُ اِلی اَسْنانِهِ وَ یَقُولُ:
لَیْتَ اَشْیاخی بِبَدْرٍ شَهِدُوا
جَزَعَ الْخَزْرَجَ مِنْ وَقْعَ الْاَسلِ
لَاَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً
ثُمَّ قالوا یا یَزیدُ لا تَشَلْ
وَ جَزَیْناهُمْ بِبَدْرٍ مِثْلُها
وَ بِاُحُدٍ یَوْمَ اُحُدٍ فَاعْتَدَلَ
لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ
مِنْ بَنی اَحْمَدَ ما کانَ فَعَلَ
فَدَخَلَ عَلَیْهِ زَیْدُ بْنُ اَرْقَمَ وَ رَأیَ الرّأسَ فِی الطَّشْتِ [۱۶۴] وَ هُوَ
[ صفحه ۱۳۱]
یَضْرِبُ بِالْقَضیبِ [۱۶۵] عَلی اَسْنانِهِ فَقالَ: کُفَّ عَنْ ثَنایاه فَطالَ ما رَاَیْتُ النَّبِیَّ یُقَبِّلُها. فَقالَ یَزیْدُ: لَوْ لا اَنَّکَ شَیْخٌ کَبیرٌ قَدْ خَرَفْتَ لَقَتَلْتُکَ».
َایْنَ الرَّسُولُ وَ ثَغرٌ کانَ یَرْشِفُهُ
تُدَقّقهُ بِقَضیبٍ کَفُّ مَخْمُورٍ [۱۶۶] .
اَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَی الْقَوْمِ الظَّالِمینَ.
[ صفحه ۱۳۵]
برگرفته از کتاب ده گفتار پیرامون سیمای حضرت فاطمه علیها السلام در قرآن کریم نوشته آقای عبد الحسین قدسی خوشنویس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *