حضرت فاطمه و مرد نابینا

امیرالمومنین علی علیهالسلام میفرمایند: روزی فاطمه علیهاالسلام در محضر رسولخدا نشسته بود که مرد نابینایی اجازهی ورود خواست. در این حال دختر رسولگرامی اسلام اتاق پذیرایی را ترک کرده و در اندرون نشست. پس از رفتن
[ صفحه ۱۵۰]
میهمان، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله پرسیدند: چرا از مرد نابینا دور شدی در حالی که او تو را نمیدید؟
فاطمه علیهاالسلام جواب داد:
ان لم یکن یرانی فانی اراه، و هو یشم الریح. فقال رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله: اشهد انک بضعه منی. [۲۷۱] .
اگر او مرا نمیدید، من وی را میدیدم. علاوه بر این؛ اگر او چشم نداشت که مرا ببیند، از طریق بویایی میتوانست بو کند.
پیامبر خدا چون سخن دختر را شنید فرمود: من شهادت میدهم که تو پارهی تن من هستی.
از این حدیث استفاده میشود که دختر عالی قدر رسولخدا تا چه میزانی شرم و حیا داشت؟ و چقدر از مردان بیگانه دوری میجست؟ و تا ضرورتی نبود از کنار مردها نمیگذشت، هرچند فاطمه علیهاالسلام در مواقع حساس و لزوم به میان جامعه آمده و سخنرانی کرده و از حق خود و ولایت شوهرش امیرالمومنین علی علیهالسلام دفاع نموده و اسلام را از دستبرد غاصبین خلافت و از انحراف و بدعتها مصون داشته است.
برگزیده کتاب تحلیل سیره فاطمه زهرا (س) نوشته آقای علی اکبر بابا زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *