هدایت با نور حضرت فاطمه

گفتگویی در آغاز راه
بسیار پریشان بودم، در حالی که میکوشیدم تا از گفتگو با عموزادهام درباره این مذهب جدیدی که در رفتار ادبی، اخلاقی و گفتاری وی متجلی شده بود، پرهیز کنم. این امر مرا بر آن داشت تا فکر کنم که بحث کردن با وی درباره اصل این فکر، اشکالی ندارد با وجود آنکه عقیده داشتم که آنچه بدان ایمان دارد از حدود خرافات فراتر نمیرود و یا شاید گرایش زودگذر او را بر آن داشته است تا این افکار عجیب را پیدا کند.
نگرانی من ناشی از این هراس بود که مبادا از فکر وی اثر گیرم یا شاید خود را مجبور به اعتراف به آن یابم و سرانجام با آنچه مردم عقیده دارند، و پدارنم را بر آن یافتهام مخالفت ورزم و در آن صورت جدای از اجتماع خواهم بود و شاید متهم به این شوم که از دین منحرف شدهام، آنگونه که خود وی متهم شده بود.
ولی من از همه اینها گذشتم و تصمیم گرفتم که با او به گفتگو بنشینم شاید راهی بیابم که از طریق آن ایمان این مرد را به آنچه معتقد شده بود متزلزل سازم، خصوصا اینکه من کتابهای زیادی بر ضد شیعه و تشیع خوانده بودم و ذخیرهای از آنها داشتم که از خلال آن برای مجادله با وی اقدام کنم پس، گفتگویم را با وی شروع کردم.
به او گفتم: اینک تو، آنچه را که مردم برآنند، ترک نموده و شیعه شدهای. چه ضمانتهایی وجود دارد که مانع شود از اینکه فردا مذهبت را تغییر
[ صفحه ۸۴]
دهی؟
گفت: آیه کریمه میگوید: (قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین) [۱۰۳] بگو، دلیلتان را بیاورید اگر راست میگویید، و من از یاوران دلیل هستم، به هر طرف که برود من هم میروم و من به قدر طاقتم تلاش کرده به راه راستی رسیدهام که مذهب اهلبیت (ع) است و دلیل بر درستی آن دلایلی است که صاحبان آن میآورند و همه مسلمین بر آن اتفاق دارند.
گفتم: چرا، غیر از تو کسی این حقیقت را کشف ننمود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *