زمینه ظهور پیامبر در سخنان پیامبر

اختاره وانتجبه قبل ان ارسله و…
خداوند، پیش از آنکه او را فروفرستد، برگزید و پیش از آنکه او را بیافریند، به نامی پسندیده نامید.
فاطمه علیهاالسلام بااین تعبیرها اشاره دارد به اینکه خدای تعالی، پیش از برگزیدن و برانگیختن
[ صفحه ۲۷۱]
حضرت محمد صلی الله علیه و آله به پیامبری، بلکه پیش از پا نهادن او به این جهان، زمینه های ولادت مبارک و بعثت جهانی او را فراهم آورده است.
اصولا زمینه سازی خداوند برای رویدادهای مهمی که ناگزیر در این جهان پدید می آید، ویژه ی زمان تحقق آنها نیست؛ بلکه از زمانهای پیش فراهم گردیده و درگذشته، نقشه ی آن ترسیم شده است؛ یعنی رویدادهای مهم اجتماعی، سیاسی و…، و حتی فراز و فرودهای یک امت، ریشه در گذشته ی تاریخ دارد:
و کم قصمنا من قریه کانت ظالمه و انشانا بعدها قوما آخرین- فلما احسوا باسنا اذاهم منها یرکضون- لا ترکضوا وارجعوا الی ما اترفتم فیه و مساکنکم لعلکم تسئلون- قالوا یا ویلنا انا کنا ظالمین- فما زالت تلک دعواهم حتی جعلناهم حصیدا خامدین- و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین- لو اردنا ان تتخذ لهوا لا تخذناه من لدنا ان کنا فاعلین- بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق و لکم الویل مما تصفون. [۵۵۷] .
و چه بسیار شهرها را که مردمش ستمگر بودند، درهم شکستیم و پس از آنها قومی دیگر پدید آوردیم. پس چون عذاب ما را احساس کردند، به ناگاه از آن می گریختند. هان! مگریزید و به سوی آنچه در آن متنعم بودید و به سوی سراهایتان بازگردید؛ باشد که شما مورد پرسش قرار گیرید.
گفتند: «ای وای بر ما که واقعا ستمگر بودیم!». سخنانشان پیوسته همین بود، تا آنان را درو شده ی بی جان گردانیدیم و آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است، به بازیچه نیافریدیم. اگر می خواستیم بازیچه ای بگیریم، قطعا آن را از پیش خود اختیار می کردیم؛ بلکه حق را بر باطل فرومی افکنیم، پس آن را درهم می شکند و به ناگاه نابود می گردد. وای بر شما از آنچه وصف می کنید!
برانگیخته شدن پیامبران الهی که سلسله جنبان تحولات عظیم اجتماعی و سیاسی اند، از این اصل ثابت و قانون کل، بیرون نیست. علی علیه السلام آنجا که به تبیین فلسفه ی اجتماعی بثعت پرداخته است، به این واقعیت مهم تاریخی در زمینه ی رستاخیز پیامبران پس از ورود آدم علیه السلام و نسل او به این سرزمین، تحولات و دگرگونی و فراز و فرودها یعنی «دار البلیه» اشاره می کند:
ثم بسط الله سبحانه له فی توبته، و لقاه کلمه رحمته، و وعده المرد الی جنته، فاهبطه
[ صفحه ۲۷۲]
الی دار البلیه، و تناسل الذریه. واصطفی سبحانه من ولده انبیاء اخذ علی الوحی میثاقهم، و علی تبلیغ الرساله امانتهم، لما بدل اکثر خلقه عهد الله الیهم، فجهلوا حقه، واتخذوا الانداد معه، و اجتالتهم الشیاطین عن معرفته، واقتطعهم عن عبادته، فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیائه لیستادوهم میثاق فطرته، و یذکروهم منسی نعمته، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول و یروهم الآیات المقدره… علی ذلک نسلت القرون، و مضت الدهور، و سلفت الاباء و خلفت الابناء الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله… [۵۵۸] .
خداوند سبحان، توبه ی او (آدم) را پذیرفت و کلمه ی رحمت را به او آموخت و به او وعده ی بازگشت به بهشت داد و او را به دنیای پر بلا (درد و رنج) و جایگاه توالد و تناسل، فروفرستاد. سپس خداوند سبحان از میان فرزندان آدم، انبیا را برگزید و از آنان بر رساندن وحی و تبلیغ رسالت و ادای امانت، پیمان گرفت؛ و این زمانی بود که بیشتر مردم، دین خدا را تغییر داده و با حق بیگانه شدند و برای خدا شریکانی قرار دادند و شیاطین، آنها را از معرفت خدا دور و از پرستش او بازداشتند. پس از این، خداوند فرستادگان خویش را در میان آنان برانگیخت و آنها را پیاپی به سوی مردم فرستاد تا آن عهد فطری و پیمان الستی را از آنان بخواهند و نعمت فراموش شده را یادآورشان شوند و با تبلیغ، حجت را بر آنان تمام و استعدادهای عقلانی آنها را شکوفا کنند؛ آیات و نشانه های قدرت خداوندی را به ایشان نشان دهند…
به این ترتیب، قرنها و روزگاران بسیار گذشت، پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند تا اینکه خداوند سبحان، محمد صلی الله علیه و آله را به عنوان فرستاده ی خویش برای انجام وعده های خود و اتمام رسالتش فرستاد…
اما در سخن فاطمه علیهاالسلام تنها به رویدادهای معنوی و اجتماعی که زمینه ساز بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده، پرداخته شده است؛ زیرا همان طور که در پیش بدان اشاره شد، مخاطبانش مردمانی هستند که بر سر سفره ی نبوت پدرش نشسته اند و جیره خوار خوان اویند. ایشان درباره ی پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:
واصطفاه قبل ان ابتعثه.
(خداوند) پیش از آنکه او را فروفرستد، برگزید.
[ صفحه ۲۷۳]
مقام نبوت که نوعی وساطت میان خدا و بندگان است، از اهمیتی بسیار بالا برخوردار است؛ بویژه که بیان کننده ی میانجیگری در بیان سعادت و شقاوت، و صلاح و فساد مادی و معنوی انسانهاست. طبیعی است که صاحبان این منصب و مقام معنوی، از ویژگی هایی برخوردار باشند که دیگر افراد انسانی، فاقد آن هستند. یعنی سازمان نفسانی آنها بالاتر از طبیعت و سرشت عمومی انسانهاست؛ چرا که باید با هدایت وجودی و منطقی خاص خود، بتواند تحولی در نوع انسان پدید آورد. بنابراین، ویژگی ها و شاخصه های نفسانی او را نمی توان همانند نوع عمومی انسان دانست؛ بلکه فاصله ی او از نوع انسان، فاصله ی انسان با انواع دیگر حیوان است. علی علیه السلام فرمود:
انا صنائع ربنا و الناس بعد صنائع لنا. [۵۵۹] .
ما پرورده های خداییم و مردم، پرورده های مایند.
خداوند در توصیف پیامبرانی که از فرزندان ابراهیم علیه السلام هستند، چنین می گوید:
و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله و کلا جعلنا صالحین- و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه و اتیاء الزکوه و کانوا لنا عابدین. [۵۶۰] .
و اسحاق و یعقوب را به عنوان نعمتی افزون به او بخشیدیم و همه را از شایستگان قرار دادیم؛ و آنان را پیشوایانی قرار دایدم که به فرمان ما هدایت می کردند، و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم، و آنان پرستندگان ما بودند.
در این دو آیه، تعبیرهای «وهبنا»، «جعلنا صالحین»، «یهدون بامرنا» و «فعل الخیرات» می رساند که سرشت آغازین و ساختار نفسانی آنها برتر از طبیعت و سرشت عمومی بشر و در حقیقت، جهشی در گذرگاه آفرینش است؛ چرا که «هبه»، به معنای بخشش بی عوض و بی انتظار و «نافله»، غنیمت گرفتن و باز یافت بیش از انتظار و بیش از اندازه ی لازم است و به کارگیری واژه ی «جعل» و تکرار آن در دو آیه به دنبال یکدیگر، بیان کننده ی شایستگی و استعداد برتر آنان برای هدایت انسانهاست؛ یعنی خدای تعالی، دلهای آنها را از پیش برای دریافت حقایق وحی و ارتباط آنها با عالم غیب، آماده ساخته است و با داشتن زمینه های عالی و سرشت برتر و شایستگی نفسانی، هدایت بندگان را به عهده آنان وانهاده و وجودشان را سرچشمه ی خیرات قرار داده است تا
[ صفحه ۲۷۴]
نماز به پا دارند و در جهت زدودن چهره ی زشت فقر (مادی و معنوی) زکات بپردازند و همه ی استعدادها و شایستگی ها و سرمایه های وجودش خویش را در خدمت بندگی خداوند قرار دهند و خود، نمونه های برتر عبودیت حق باشند. [۵۶۱] .
علی علیه السلام در توصیف انبیای الهی، بویژه پیامبران اسلام می فرماید:
فاستودعهم فی افضل مستودع، و اقرهم فی خیر مستقر، تناسختهم کرائم الاصلاب الی مطهرات الارحام، کلما مضی منهم سلف قام منهم بدین الله خلف، حتی افضت کرامه الله سبحانه الی محمد صلی الله علیه و آله فاخرجه من افضل المعادن منبتا و اعز الارومات مغرسا من الشجره التی صدع منها انبیائه وانتجب منها امنائه. [۵۶۲] .
پروردگار جهانیان در نیکوترین امانتگاه، پیامبران را به امانت نهاد و در بهترین قرارگاه، آنها را قرار داد. پیوسته آنها را از صلبهای نیکوی پدران، به رحم پاکیزه ی مادران، منتل فرمود (پدران و مادران، تماما موحد و خداپرست بودند). هر گاه یکی از انبیا بدرود حیات گفته، از این جهان درمی گذشت، دیگری برای نشر حق و حفظ دین، به جای وی قیام می کرد (بدین سان، احکام الهی در دست پیامبران دست به دست گردش می کرد و مردم به وسیله ی آنها هدایت می شدند)، تا اینکه کرامت خداوند سبحان به محمد- که درود خداوند بر او و خاندانش باد- تفویض گردید. پروردگار جهانیان، پیامبر اسلام را از گرامی ترین معدنها و از نیکوترین اصلها رویانید. آری! از همان شجره ای که دیگر انبیا را رویانیده، اوصیا را نیز از آن درخت و اصل و نسب، برگزیده بود.
قرآن کریم در مورد حضرت موسی علیه السلام که از پیامبران بزرگ و «اولوالعزم» است، دو واژه ی «اصطناع» و «اصطفا» را به کار برده است که شایسته ی تامل و دقت است:
۱٫ واصطنعتک لنفسی. [۵۶۳] .
و تو را برای خود پروردم.
۲٫ قال یا موسی انی اصطفیتک علی الناس برسالاتی و بکلامی. [۵۶۴] .
فرمود: ای موسی! تو را با رسالتها و با سخن گفتنم با تو، بر مردم روزگار برگزیدم.
[ صفحه ۲۷۵]
موسی به معنای «از آب کشیده شده» است؛ زیرا مادرش از ترس دژخیمان فرعون مصر، او را در سبدی نهاد و به رودخانه ی نیل افکند و به مشیت خدای تعالی، زن نیک سیرت فرعون، «آسیه»، او را از آب گرفت و به پرورش او در دامان مادرش (که دایگی او را احراز نموده بود)، اقدام کرد. موسی علیه السلام از رجال بزرگ تاریخ است که به انجام دو کار بزرگ دست زد: نخست، رهایی بنی اسرائیل از چنگال استعمار و استبداد فرعون مستبد و ستمگر مصر، و دوم، آوردن شریعتی آسمانی و تاسیس دینی عاری از شوائب شرک و فساد.
فرعون مصر در آن زمان، «رامسس دوم»، پادشاه مقتدر و ستمکار ناحیه ی نیل بود که بنی اسرائیل را به بردگی گرفته، بر مردم مصر به زور سلطنت می کرد و غررو و خودکامگی اش بدان جا رسیده بود که ضعف بشری خویش را از یاد برده بود و با نهایت گستاخی، خود را خدا می خواند و می گفت:
انا ربکم الاعلی. [۵۶۵] .
من صاحب و مالک بلند پایه ی شمایم.
مبارزه با چنین خودکامگی و خودسری مخوفی، یکی از ضرورتهای مسلم تمدن است؛ زیرا استبداد و دیکتاتوری، همه ی فضیلت ها و استعدادها را در زیر سرپوشی آهنین، خفه می کند و روح ملت را می کشد و جامعه ای مرده و مطیع و بی زبان و بیچاره می سازد.
بدیهی است که بر دوش کشیدن چنین رسالتی، شخصیتی می طلبد که خدای تعالی، خود آن را برگزیده و پروریده باشد.
و سماه قبل ان اجتبله.
و پیش از آنکه او را بیافریند، به نامی پسندیده نامید.
تعریف و ستایش از پیامبر خجسته ی اسلام، پیش از آنکه آفریده شود، به دو شکل انجام گرفته است:
۱٫ ستایش از آن حضرت با عنوان «محمد»، به معنای ستوده و پسندیده، که در کتابهای آسمانی بدان بشارت و اشارت رفته است و از آن به «فارقلیط percltte» تعبیر می شد و آن، واژه ای یونانی است که اصلش «پرکلیتوس» و برابر با واژه های مقدس احمد و محمد و محمود در زبان عرب، و پسندیده یا ستوده در زبان فارسی است که بعدها کشیش های مسیحی آن را به پاراکلیتوس که به معنای «تسلی بخش» است، تحریف کرده اند. در انجیل یوحنا آمده است:
[ صفحه ۲۷۶]
اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید و من از پدر خواهم خواست و او دیگری را که پارکلت یا فارقلیط (احمد) است، به شما خواهد داد که همیشه با شما خواهد بود. خلاصه ی حقیقتی که جهان آن را نتواند پذیرفت؛ زیرا که آن را نمی بیند و نمی شناسد. اما شما آن را می شناسید؛ زیرا که با شما می ماند و در شما خواهد بود. اینها را به شما گفتم، مادام که با شما بودم؛ اما فارقلیط، روح مقدس که او را پدر به اسم من می فرستد. او همه چیز را به شما تعلیم دهد؛ لیکن وقتی فارقلیط که من او را از جانب پدر می فرستم او روح خواهد داد. [۵۶۶] .
و در کتاب دائره المعارف بزرگ فرانسه آمده است:
محمد، موسس دین اسلام و فرستاده ی خدا و ختم پیامبران است. کلمه ی محمد که به معنای تمجید و تجلیل است، مشتق گردیده. بر حسب تصادف عجیب، نام دیگری که از همان ریشه ی «حمد» است، مترادف کامل لفظ محمد می باشد و آن، «احمد» است که احتمال قوی می رود عیسویان عربستان، آن لفظ را برای تعیین فارقلیط به کار می برند (احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیاری مجلل، ترجمه ی لفظ پریکلیتوس است که اشتباها لفظ پاراکلیتوس را جای آن گذاردند، باید «pereclet» باشد نه «paraclet»). به این نویسندگان مذهبی مسلمان، مکررا گوشزد کرده اند که مراد از این لفظ، بشارت ظهور پیامبر اسلام است. قرآن مجید نیز به طور علنی در آیه ی شگفت انگیز سوره ی صف، به این موضوع اشاره می کند. [۵۶۷] .
در سوره ی صف آمده است:
و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جائهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین. [۵۶۸] .
و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: «ای بنی اسرائیل! من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده، تصدیق می کنم و به فرستاده ای که پس از من می آید و نام او احمد است، بشارتگرم». پس وقتی برای آنان دلائل روشن آورد،
[ صفحه ۲۷۷]
گفتند: «این، سحری آشکار است».
۲٫ توصیف شریعت و اشاره به محتوای آن و پاره ای از برنامه های اصلاحی آن حضرت و چهره ای که از امت او در تورات و انجیل ترسیم شده است:
۱) الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراه الانجیل یامرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت عیلهم. [۵۶۹] .
همانان که از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده (که نام او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته می یابند)، پیروی می کنند؛ (همان پیامبری که) آنان را که به کار پسندیده فرمان می دهد و از کار ناپسند بازمی دارد، و برای آنان، چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را برایشان حرام می گرداند، و از دوش آنان، قید و بندهایی را که برایشان بوده است، برمی دارد.
۲) محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار حرماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ذلک مثلهم فی التواره و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطئه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار. [۵۷۰] .
محمد صلی الله علیه و آله، پیامبر خداست، و کسانی که با اویند، بر کافران سختگیر و با همدیگر مهربان اند. آنان را در رکوع و سجود می بینی؛ فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت مشخصه ی آنان بر اثر سجود در چهره هایشان است. این صفت ایشان است در تورات، و مثل آنها در انجیل، چون کشته ای است که جوانه ی خود را برآورد و آن را مایه دهد تا سبز شود و بر ساقه های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از انبوهی آنان، خدا کافران را به خشم دراندازد.
واصطفاه قبل ان ابتعثه، اذ الخلائق بالغیب مکنونه و بستر الاهاویل مصونه… و معرفه بمواقع المقدور.
و پیش از آنکه او را برانگیزد، امتیاز بخشید، و این (همه مهرورزی ها و مهربانی ها از سوی خداوند)، هنگامی بود که آفریدگان از دیده نهان بودند، و در پشت پرده ی بیم و
[ صفحه ۲۷۸]
هراس، نگران و در گستره ی بیابان عدم، سرگردان؛ چرا که خداوند، به پایان کارها دانا بود و بر دگرگونی ها و تحولات روزگار، محیط و یبنا، و به سرنوشت هر موجودی آشنا.
در حکمت عقلی گفته شده است که علت غایی، همواره در ذهن، مقدم بر علت فاعلی،و در عمل و خارج، موخر از آن است؛ بدین معنا که علت غایی به حسب وجود ذهنی و تصور، علت علت فاعلی، و به حسب وجود خارجی، معلول وی است و این، همان معنایی است که به عنوان قاعده ی عقلی و فلسفی «الاول فی الفکر هو الاخر فی العمل» شهرت یافته است.
این قسمت از گفتار فاطمه علیهاالسلام به این نکته اشاره دارد که زمینه سازی نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله در گذشته ی تاریخ، نه تنها قبل از نبوت، بلکه در آغاز آفرینش جهان، آغازی که بی آغاز است: «الاول بلا اول»؛ در علم خداوند، یعنی آنجا که طرح کلی آفرینش جهان را می ریخت فراهم می شد:
لولاک کما خلقت الافلاک. [۵۷۱] .
اگر تو نبودی، افلاک را نمی آفریدم.
و در جای دیگر، از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:
کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین. [۵۷۲] .
من پیامبر بودم، در حالی که آدم، میان آب و گل بود.
و از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
نحن السابقون و نحن الاخرون. [۵۷۳] .
بر اساس این روایات، وجود مقدس پیامبر اکرم و اهل بیت او، نه تنها علت غایی آفرینش جهان، بلکه حکمت آفرینش آدم نیز هستند. به گفته ابن فارض:
و انی و ان کنت ابن آدم صوره
فلی فیه معنی شاهد بابوتی [۵۷۴] .
مولوی نیز می گوید:
ظاهر آن شاخ، اصل میوه است
باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل و اومید ثمر
کی نشاندی باغبان بیخ شجر؟
[ صفحه ۲۷۹]
پس به معنی آن شجر از میوه زاد
گر به صورت از شجر بودش ولاد
مصطفی زین گفت کآدم و انبیا
خلف من باشند در زیر لوا
بهر این فرموده است آن ذو فنون
رمز «نحن الاخرون السابقون»
گر به صورت من ز آدم زاده ام
من به معنی جد جد افتاده ام
کز برای من بدش سجده ملک
وز پی من رفت بر هفتم فلک
پس ز من زایید در معنی پدر
پس ز میوه زاد در معنی شجر
اول فکر آخر آمد در عمل
خاصه فکری کو بود وصف ازل [۵۷۵] .
غایت و غرض اصلی از درخت، میوه است که در آغاز اندیشه ی باغبان پدید می آید و آنگاه، درخت را در زمین می نشاند؛ اگر چه در خارج، میوه به عنوان نتیجه ی نهایی از درخت، آشکار می گردد. وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز میوه ی درخت پاک و پاکیزه ی نبوت است که در آغاز، در علم خداوند منظور گشته و بر زبان پیامبران پیشین و در لابه لای کتابهای مقدس آنان، با کنایه و استعاره و تمثیل، بشارت داده شده است و سرانجام، به عنوان کامل ترین و جامع ترین ثمره ی آفرینش، در عرصه ی طبیعت، به عنوان جلوه گاه صفات جلال و جمال الهی آفریده شد و با آفرینش او، آینه ی هستی جلا یافت و جانی در پیکر هستی دمیده شد:
جهان چون توست یک شخص معین
تو او را گشته چون جان او تو را تن
نکته ی قابل تامل اینکه این تقدم و پیشتازی فخرآفرین، بسی برتر از سنخ تقدم علت غایی بر علت فاعلی است؛ چرا که چنین تقدمی، چندان زبنده ی مقام رفیع او نیست. چون همه ی انسانها، بویژه پیامبران بزرگ خداوند نیز، این تقدم را دارا هستند، همان طوری که در حدیث قدسی بدان اشارت رفته است:
یا ابن آدم! خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی. [۵۷۶] .
ای فرزند آدم! هستی را برای تو آفریدم و تو را برای خویش.
بلکه این پیشتازی و سیادت و سالاری، از مقوله ی دیگری است که روایات بدان اشاره کرده اند.
امام باقر علیه السلام می فرماید:
نحن اول خلق الله و اول خلق عبدالله و سبحه و نحن سبب خلق الخلق و سبب تسبیحهم و عبادتهم من الملائکه و الادمین فبنا عرف الله و بنا وحد الله و بنا عبدالله و
[ صفحه ۲۸۰]
بنا اکرم الله من اکرم من جمیع خلقه. [۵۷۷] .
اولین آفریده ی خدا و پرستنده و تسبیح کننده ی او ماییم، و فرشتگان و آدمیان نیز به واسطه ی ما آفریده شده و او را عبادت می کنند و تسبیح می گویند. بنابراین، ما وسیله ی معرفت خداوند و یگانگی و بندگی اش هستیم و خدا به واسطه ی ما همه ی آفریده هایش را کرامت بخشیده است.
بنابر روایات بسیاری در منابع حدیثی ما و اهل سنت، تقدم و پیشتازی وجودی محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله برتر از تقدم علت غایی بر علت فاعلی است که در منظومه ی فلسفی و کلامی حکیمان و متکلمان، تبیین شده است. [۵۷۸] .
آن زمان کز عالم و آدم، نشان پیدا نبود
از مقام بی نشانی با نشان من بوده ام
پیش از آنک اسرار غیب آید به صحرای شهود
برزخ غیب و شهادت در میان من بوده ام
گرچه در صورت نمودار دو عالم گشته ام
چون به معنی بنگری هر دو جهان من بوده ام
برگرفته از کتاب رخساره خورشید ترجمه و شرح خطبه حضرت زهرا علیها السلام نوشته آقای محمد تقی خلجی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *