شعر برای فاطمه زهرا (س) – مدینه غرق ماتم بود و دلها خانه غم بود

مدینه غرق ماتم بود و دلها خانه غم بود
فضا تاریک و بر رخسار گردون گرد ماتم بود

سکوت آفرینش با قیام حشر توأم بود
سراسر مسلمین را قامت از بار الم خم بود

خلایق با دلی بشکسته می گفتند پیوسته
محمد (ص) در سرای جاودانی رخت بر بسته

در آن روزی که خون جاری ز چشم هر مسلمان بود
گلوی آفرینش پاره از فریاد و افغان بود

سپهر نیلگون را در درون سینه طوفان بود
علی مشغول غسل آن سفیر پاک یزدان بود

به نقش دوستی دشمن سرکین آفریدن داشت
ز جسم زندۀ قرآن هوای خون مکیدن داشت

سقیفه مرکز شورای افرادی ستمگر بود
سقیفه پایگاه خصم سرسخت پیمبر بد

جنایت، حق کشی غارت ستم، در حق حیدر بود
نه بلک جنگ با قرآن و اسلام و پیمبر بود

در آنجا با حضور چند تن اوباش شورا شد
جنایاتی که در او تا قیامت رفت امضاء شد

اگر بپا نمی گردید این شورای ننگ آور
نمی گردید ره گم کرده ای اسلام را رهبر

نمیشد غصب حق بن عم و داماد پیغمبر
نمیزد بر سرای فاطمه دست خسی آذر

یزید و ظلمهایش بود محصول همین شورا
که خونها ریخت از آزادگان لعنت بر این شورا

چه شورایی که باب فتنه از آغاز آن وا شد
چه شورایی که با آن قامت عدل و شرف تا شد

چه شورایی که با آن رخنه در اسلام پیدا شد
چه شورایی که استحکام آن با خون زهرا شد

نفاق و فتنه و آشوب و طغیان بود این شورا
ستم در حق اهل بیت و قرآن بود این شورا

دو روز اسلام را رخت غم و اندوه شد در بر
یکی در روز شورا و یکی در مرگ پیغمبر

به مرگ مصطفی شد عالم اسلام بی رهبر
به شورا گشت کوته دست خلق از دامن حیدر

کسیکه قائل قول سلونی بود تنها شد
خسی که از اقیلونی سخن می گفت، مولا شد

سیه ماری که عمری لانه در آغوش قرآن داشت
به قصد پیکر دین در دهان پر زهر دندان داشت

به باطن کفر و در ظاهر هزاران رنگ ایمان داشت
صمد گوی و صنم ها در درون سینه پنهان داشت

پس از مرگ نبی اسلام را پنداشت بی رهبر
به مسجد آمد و زد حلقه در محراب پیغمبر

شده چوپان مردم گرگ خون آشام از یک سو
گشوده چنگ بر نابودی اسلام از یک سو

مسلمانان بسان مردگان آرام از یک سو
امیرالمؤمنین تنها در آن ایام از یک سو

به چشم نازنینش بود از رنج و الم خاری
نبود او را بغیر از فاطمه یار وفاداری

همه این رنجها محصول آن شورای ننگین بود
که اصلش جنگ با قرآن و نامش یاری دین بود

علی را جاری از چشم خدا بین اشک خونین بود
عدو مست خلافت بود و کامش سخت شیرین بود

چنان مست ریاست شد که بر احکام دین پا زد
شرار افروخت در بیت خدا سیلی به زهرا زد

هنوز از مرگ پیغمبر فغان خلق برپا بود
سرشک بی کسی بر چهره اسلام پیدا بود

که در موج فضا آتش بلند از بیت زهرا بود
امیرمؤمنان هم در سکوت خلق تنها بود

کجا یک تن تواند غصب کردن حق مولا را
سکوت خلق و همراهی دشمن، کشت زهرا را

برون شد ز آستین حق کشی ها دست بیدادی
شرر افروخت در بیت ولایت سست بنیادی

که سر زد شعله اش از قلب هر انسان آزادی
تو گویی در درون شعله هایش بود فریادی

که آن فریاد از عمق دل دخت پیغمبر بود
ولی افسوس گوش امت از بشنیدنش کر بود

هنوز آن آتش سوزنده در دلها شرر دارد
هنوز از دیده جاری شیعه خوناب جگر دارد

به هر صبح و مسا فریاد و اشک بیشتر دارد
مگر روزی که فرزندش نقاب از چهره بردارد

نماید همچو خورشید فلک رخسار دلجو را
بگیرد انتقام مادر بشکسته پهلو را

امام منتظر ای مهدی موعود ادرکنی
ولی الله اعظم حجت معبود ادرکنی

فروزان روی حق را شاهد و مشهود ادرکنی
الا ای کعبه دل قبلۀ مقصود ادرکنی

مپوش از خلق ای پشت حقایق روی زیبا را
اجابت کن دعای (میثم) افتاده از پا را

غلامرضا سازگار (میثم)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *