شعر وصف فاطمه (س) شمسه گردون عصمت

غرهی ماه منور بین که غرا کردهاند
شامیان را طرهی مشکین مطرا کردهاند
برامید آنکه سازندش قبا آل عبا
اطلس زر بفت را پیروزه سیما کردهاند
چون برآمد جوش جیش شاه مردان در مصاف
از غبار تازیان چرخ معلا کردهاند
لعل دلدل را کله داران طاق چنبری
تاج فرق فرقدین و طول جوزا کردهاند
روشنان قصر، کحلی گرد خاک پای او
سرمهی چشم جهان بین ثریا کردهاند
با وجود شمسهی گردون عصمت فاطمه
زهره را این تیره روزان نام زهرا کردهاند
خون او را تحفه سوی باغ رضوان بردهاند
تا از آن گلگونهی رخسار حورا کردهاند
آنکه طاووس ملایک پای بند دام اوست
حرز هفت اندام نه گردون سه حرف نام اوست
بار دیگر بر عروس چرخ زیور بستهاند
پردهی زربفت بر ایوان اخضر بستهاند
چرخ کحلی پوش را بند قبا بگشادهاند
کوی آهن چنگ را زرین کمر در بستهاند
اطلس گلریز این سیمایگون خرگاه را
نقش پردازان چینی، نقش ششتر بستهاند
مهد خاتون قیامت میبرند از بهر آن
دیدهبانان فلک را دیدهها بر بستهاند
تا ز بهر حجه الحق مهدی آخر زمان
نقرهی خنگ آسمان را زینی از زر بستهاند
دانه ریزان کبوتر خانه روحانیان
نام اهل البیت بر بال کبوتر بستهاند
دل در آن تازی غازی بند کاندر غزو روم
تازیانش شیهه اندر قصر قیصر بستهاند
برگرفته از کتاب آیینه عفاف نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *