شعر ولادت حضرت زهرا (س) – نام تو بردم و دلم وا شد

نام تو بردم و دلم وا شد
دیده از اشک شوق دریا شد

تا به لب نام نیکویت آمد
دل مرده دوباره احیا شد

خلقت تو بهانه ی خلقت
سند آن حدیث” لولا” شد

گفت حق با رسول خود: لولا
…فاطمه، منتفی دو دنیا شد

بر همه خلق از عنایت تو
کسوت آفرینش اعطا شد

در ازل حق که خلقمان می کرد
صحبت از همسر تو، آن جا شد

سند آیه ی” الم اعهد”(۱
مُهر مهر تو خورد و امضا شد

عهد بستیم با علی باشیم
گرچه در خانه ماند و تنها شد

آمدیم و به پای او ماندیم
دست تو سایه ی سر ما شد

ای بهشت علی تبسم تو
علی از رخصت تو مولا شد

” کلمه الله”(۲) تویی که عُلیایی
همطرازت علی اعلا شد

حیدر آمد که کفو تو باشد
با شما، عشق خوب معنا شد

جای تو نیست عالم خاکی
بار عامت نصیب دنیا شد

چند سالی فقط برای زمین
قطره ای جلوه گر ز دریا شد

با طلوع طلیعه ی نورت
هر چه در پرده بود افشا شد

بر زمین چون دم ظهورت شد
همه ی آسمان مهیا شد

تا بیایی ز عرش، از مکه
فرش گل پهن تا ثریا شد

آمدی مکه را شرف دادی
قطعه ای از بهشت، بطحا شد

طلعتت بر صفا ، صفا بخشید
کعبه از مقدم تو برپا شد

پا نهادی به عالم و آن گه
همه جا ذکر بنت طاها شد

آمدی مادر پدر باشی
مصطفی، احمد بن زهرا شد

مادر تو خدیجه بود، اما
چون تو را زاد، تازه کبری شد

هر گیاهی که عطر تو بوئید
یا که شد سدره یا که طوبی شد

خاک پایت به هر جماد رسید
نه که جاندار شد ، مسیحا شد

زود اما از این جهان رفتی
رفتی و رفتنت معما شد

در دلم مانده عقده ای مادر
در، چرا سمت پهلویت واشد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *