ماجرای خانه زهرا نقل فیض کاشانی

فیض کاشانی:
«… سپس عمر جماعتی از طلقاء و منافقان را گرد آورد و با آنان به منزل امیرالمؤمنین (ع) آمد.
چون با در بسته مواجه شد، فریاد کشید:
علی!
بیرون بیا که خلیفه رسول خدا تو را می خواند.
در را برایشان باز نکردند. هیزم آوردند و دم در گذاشتند و آتش آوردند که آن را آتش زنند. عمر فریاد کشید:
به خدا قسم، اگر در را باز نکنید، آن را آتش می زنیم.
چون فاطمه دانست که خانه اش را آتش می زنند، برخاست و در را باز کرد. پیش از آنکه با آنان روبه رو شود، او را پرت کردند و فاطمه پشت در پنهان شد.
سپس به امیرالمؤمنین (ع) که روی فرشش نشسته بود، یورش بردند و دورش جمع شدند و گریبانش را گرفته به زور بیرون آوردند و کشان کشان به مسجد بردند.
فاطمه بین آنان و شوهرش حائل شد و گفت:
به خدا سوگند، نمی گذارم که پسر عمویم را به ستم بکشید. وای بر شما!
چه زود در حق ما اهل بیت به خدا و رسول او خیانت کردید. و حالی که رسول خدا (ص) شما را به پیروی، محبّت و تمسّک به ما سفارش کرد و خداوند متعال فرمود:
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الّا المودّه فی القربی». (۵۹۰)
بیشتر مردم علی (ع) را به خاطر فاطمه (س) رها کردند. عمر به قنفذ فرمان داد که او را با تازیانه بزند. قنفذ با تازیانه به پشت و پهلوی فاطمه زد چنانکه او را سخت رنجور ساخت و اثر آن در جسم شریفش باقی ماند. همین ضربت قویترین سبب سقط او بود که رسول خدا (ص) او را محسن نامیده بود …» (۵۹۱)
و امیرالمؤمنین (ع) را به مسجد بردند و در برابر ابوبکر نگه داشتند. فاطمه خود را به او رساند تا مگر او را از دستشان رها سازد ولی نتوانست. پس به سوی قبر پدرش رفت و به آن اشاره کرد …» (۵۹۲)
برگرفته از کتاب دانستنی های فاطمی نوشته آقای علی غزالی اصفهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *