عکس العمل ابوبکر عمر بعد از دفن فاطمه

شب دفن مادرم زهرا علیهاالسلام به صبح رسید و مردم اول بامداد دسته دسته برای تشییع فاطمه زهرا علیهاالسلام آمدند. پیشگامتر از همه آن دو نفر که فاطمه را شهید کردند بودند و حضرت از آنان غضبناک و خشمگین بود و ناراضی از آنان از دنیا رفت.
ابوبکر و عمر با بقیهی مردم در خانهی علی (ع) منتظر تشییع
[ صفحه ۹۲]
فاطمه علیهاالسلام بودند که مقداد خبر دفن او را به مردم اعلام کرد.
عمر به ابوبکر گفت: من به تو نگفتم اینان در فکر دفن پنهانی دختر پیامبر هستند.
مقداد گفت: فاطمه علیهاالسلام از شما غضبناک بود و خود وصیت کرده بود که شما دو تن بر او نماز نخوانید و در تشییع جنازهاش حاضر نشوید.
عمر خشمگین شد و به مقداد حمله کرد و به سر و صورت او زد. مردم جمع شدند و او را از دست عمر نجات دادند. مقداد فریاد برآورد: دختر پیامبر در اثر ضربات و تازیانهای که بر او زدی از دنیا رفت، و تا آخرین ساعات پیکرش خون آلود و خون از کمر و پهلویش جاری بود! اینکه مرا به جرم گفتن وصیت فاطمه علیهاالسلام میزنی عجبی نیست!!
بعد از مقداد، عباس عموی پیامبر (ع) و بعد عقیل با عمر گفتگو کرد.
از طرفی هم وقتی فهمیدند فاطمه علیهاالسلام شب به خاک سپرده شده طبق عادت همه رو به سوی بقیع کردند که قبر فاطمه علیهاالسلام را ببینند، ولی دیدند امیرالمومنین (ع) هفت یا چهل صورت قبر درست کرده و بر همه مشتبه شد که قبر زهرا علیهاالسلام کدام است.
مردم متحیر و سرگردان ضجه میزدند و یکدیگر را سرزنش میکردند که از پیامبرمان فقط یک دختر باقی مانده بود و او از دنیا رفته و دفن شده، و ما در وفات او و نماز او و دفن او حاضر نشدهایم و محل قبرش را هم نمیدانیم!!
[ صفحه ۹۳]
برگرفته از کتاب اما دخترم فاطمه در آستان فاطمه علیها السلام نوشته ب-ام نرجس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *