القاب و اسامی حضرت زهرا (س) – فاطمه

فاطمه علیهاالسلام در نزد خداوند دارای نه اسم است: » : -۱ یونس بن ظبیان از حضرت صادق علیه السلام روایت کند که فرمود
فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه، زهراء، بعد فرمود آیا تفسیر اسم فاطمه را میدانی؟ عرض کردم
بفرمائید ای آقای من، فرمود: یعنی از شر و بدی بریده شده و بر کنار است. آنگاه فرمود: اگر امیرالمومنین با آن حضرت ازدواج
۲- علی بن ابراهیم، از . [ نمیکرد تا روز قیامت کفو و همتائی بر روی زمین از آدم گرفته تا دیگران برای او وجود نداشت. [ ۲۷۳
یقطینی، از محمد بن زیاد مولای بنیهاشم، [ صفحه ۱۹۰ ] روایت کند که گوید: یکی از مشایخ مورد اطمینان و موثق ما به نام نجیبه
بن اسحاق فزاری، از عبدالله بن حسن بن حسن روایت کرد که حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: چرا فاطمه، فاطمه نامیده شده
است؟ عرض کردم تفاوتی است بین او دیگر اسامی، فرمود: این هم خود یکی از اسامی است ولکن از آن جهت به این اسم نامیده
شده، که چون خداوند تبارک و تعالی پیش از آفرینش موجودات به آنها علم داشت و میدانست که حضرت رسول صلی الله علیه
و آله و سلم در بین قبائل مختلف ازدواج خواهد کرد و آنان در وراثت این مقام طمع خواهند کرد لذا بعد از آنکه فاطمه متولد شد
او را بخاطر فرزندانی که از او متولد میشوند فاطمه نامید و این منصب را در بین آنان قرار داد و با این برنامه آنان را از آن چه که
در آن طمع کرده بودند محروم ساخت و بدین جهت فاطمه را فاطمه نامید که طمع آنان را از وراثت در این امر قطع کند و معنای
را چنین معنی میکند که شاید راوی « فرقابینه و بین الاسماء » است. مرحوم مجلسی در ذیل این حدیث جمله « قُطِعَتْْ » « فُطِمَتْ »
میپنداشته است که هیچ کس قبلا به این اسم نامیده نشده بود و لذا به این اسم نامیده شد تا هیچ یک از زنان گذشته هم نام او
نبوده و در این امر با او شرکت نداشته باشند ولی حضرت به او فرمود، نه، این هم یکی از اسامی است و قبلا نیز زنانی به آن نام
صفحه ۷۳ از ۳۶۰
فاطمه و مقصود « لیله » فرمود مقصود از « انا انزلناه فی لیله القدر » : ۳- حضرت صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه . [ بودهاند. [ ۲۷۴
را درک کرده و از آن « لیله القدر » را بدانگونه که سزاوار و شایان معرفت است بشناسد « فاطمه » خداوند است، هر کس « قدر » از
۴- حضرت رسول [ نامیده شده که مردم از شناخت او بریده و دور نگه داشته شدهاند. [ ۲۷۵ ] . [ صفحه ۱۹۱ « فاطمه » « فاطمه » جهت
است « فاطر » علیهاالسلام فرمود: ای فاطمه خداوند برای تو اسمی از اسامی خود را مشتق کرد او « فاطمه » صلی الله علیه و آله و سلم به
نامیده شد که خداوند دوستداران او را از « فاطمه » ،« فاطمه » ۵- علی علیه السلام فرمود: از آن جهت . [ هستی. [ ۲۷۶ « فاطمه » و تو
نامیده شد که خداوند « فاطمه » ، ۶- پیامبر بزرگوار اسلام فرمود: از آن جهت دخترم . [ آتش جهنم به دور نگه داشت. [ ۲۷۷
۷- حضرت صادق علیه السلام از فردی سوال نمود: آیا میدانی تفسیر کلمه . [ دوستداران او را از آتش به دور نگه داشت. [ ۲۷۸
نامیده شد که از پلیدی و کثافت « فاطمه » چیست؟ و خود در پاسخ فرمود: از بدی بریده شده، و گفته میشود از آن جهت « فاطمه »
-۸ محمد بن مسلم ثقفی گوید از حضرت باقر علیه السلام شنیدم که . [۲۷۹] .« از خون حیض و عادت زنانگی » . به دور است
میفرمود: فاطمه بر دروازه جهنم ایستادنی خواهد داشت، چون روز قیامت شود بر پیشانی و بین دو چشم هر کسی نوشته میشود که
مومن و یا کافر است به دوستی که گناهانش بسیار است دستور داده میشود که به سوی آتش برود فاطمه علیهاالسلام در بین
را میخواند و میگوید، ای خداوند من و ای آقای من، تو مرا فاطمه نامیدی و به وسیله من کسانی را که « محب » چشمان او کلمه
دوستدار من و یا ذریه و فرزند منند از آتش نجات دادی، وعده تو حق است و تو از وعده خود تخلف نمیکنی، خداوند متعال
میفرماید، راست میگوئی ای فاطمه، من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو دوستداران و کسانی را که تو را به ولایت پذیرفته و ذریه
تو را دوست [ صفحه ۱۹۲ ] داشته و ولایتشان را پذیرفتهاند، از آتش نجات میدهم، وعده من حق است و من از وعدهام تخلف
۹- امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که فاطمه علیهاالسلام متولد شد خداوند عزوجل به یکی از فرشتگان . [ نمیکنم. [ ۲۸۰
گویا کند لذا حضرت رسول او را فاطمه نامید، سپس فرمود من تو را به علیم و دانش « فاطمه » دستور داد که زبان محمد را به کلمه
ممتاز نموده و از ناپاکی و خون حیض به دور نگه داشتم، حضرت باقر سپس فرمود: به خدا سوگند: خداوند او را در عالم ذر و
میثاق به علم مفطوم ساخت و از ناپاکی دور نمود. علامه مجلسی اعلی الله مقامه در ذیل این حدیث میگوید: مفطوم شدن به علیم
یعنی کسی را از پستان دانش شیر دادن تا آنجا که بینیاز و مستغنی شود، و یا اینکه از جهل و نادانی به وسیله علم و دانش دور
گردد، و یا اینکه بریدن کسی را از شیر توام و مقرون با علم نمودن، کنایه از آنکه در آغاز آفرینش تمام علوم الهی را میدانست و
باشد مانند کلمه « مفطومه » باشد به معنای اسم مفعول است که « فاطمه » به هر یک از این معانی که مقصود باشد اسم فاعل که کلمه
یعنی تو را « فاطمه » خوانده شود که فعل متعدی باشد « تفعیل » میآید و یا اینکه بر معنای صیغه « مدفوق » که به معنای « دافق »
قطعکننده مردم از جهل و نادانی قرار دادم، و یا اینکه معنی چنین باشد که چون خداوند او را از جهل بریده او هم مردم را از جهل
نمیتوان اجراء کرد مگر با زحمت و تکلف « فطمتک عن الطمث » و نادانی بریده و دور نگه میدارد، البته این دو معنی را در جمله
را به معنای اخلاق و صفات مذمومه بدانیم، نه بمعنای خون حیض و عادت زنانگی و یا به معنای دیگری « طمث » به اینکه کلمه
چون من تو را از ناپاکیهای جسمی و روحی پاک نگه داشتم تو مردم را از ناپاکیهای [ صفحه ۱۹۳ ] معنوی به » بگیرم که بگوئیم
چرا فاطمه، فاطمه نامیده شد؟ فرمود: به خاطر آنکه او و » : و هم چنین حضرت در ذیل حدیث دیگری فرمود .« دور نگه میداری
علامه مجلسی در ذیل این حدیث میگوید: گفته نشود که بر طبق آن چه «. شیعیانش از آتش بریده شده و دور نگه داشته شدهاند
که در علت نامگذاری گفته شده بهتر آن بوده است که آن حضرت را مفطومه بنامیم زیرا فطم به معنای قطع است، گفته میشود:
که در تمام این موارد به معنای قطع بریدن است، و بنابراین « فطمت الحبل » و « فطمت الرجل عن عادته » و « فطمت الام صبیها »
گفته شود. در پاسخ به این اشکال میگوئیم: اسم فاعل در بسیاری از موارد به معنای اسم « مفطومه » « فاطمه » میبایست به جای کلمه
در تمام این موارد به « ماء دافق » و « عیشه راضیه » : و یا در آیه شریفه « مکان عامر » و « سرکاتم » : مفعول میآید، مثل اینکه میگوید
صفحه ۷۴ از ۳۶۰
یعنی زندگی پسندیده « عیشه راضیه » ، یعنی: جای آباد « مکان عامر » ، یعنی سرّ پوشیده شده « سرکاتم » ، معنای اسم مفعول آمده است
به عنوان فعل لازم آمده باشد (که در آن صورت « فطم » یعنی آب ریخته شده و جهیده شده. و احتمال دارد که فعل « ماء دافق » ، شده
یعنی زمان جدا شدن « افطم السلخه » : اسم فاعل معنای اسم مفعول به خود میگیرد و جنبه صفتی پیدا میکند.) فیروزآباد گوید
و مفطومه و فطیم گفته میشود. [ ۲۸۱ ] … محمد علی انصار « فاطم » بزغاله یا بره از مادرش فرارسیده است هنگامی که جدا شد به او
بگوید: از اخبار و روایات علل متعدده و گوناگونی برای انگیزه این نامگذاری به دست می آید مثل: جدا شدن او به همراه علم [
صفحه ۱۹۴ ] جدا شدن او از شرّ، برکناری او از ناپاکی حیض، دور بودن و جدا شدن ذریه و شیعیانش از آتش جهنم، و هم چنین
دور ماندن دوستداران و پذیرندگان ولایتش از جهنم، جدا ماندن و بر کناری دشمنانش از طمع وراثت در مملکتداری و حکومت
دارای معنائی است که با « فطم » و از دوستی او و امثال این معانی، در عین حال منافات و تضادی در بین این روایات نیست زیرا کلمه
تمام این جهات مذکوره سازگار است و اختلاف اخبار به خاطر اختلاف حال راویان و حاضران در مجلس است که هر یک دارای
استعداد و آمادگی ویژهای بوده و در هر زمان و مکانی مصلحت چیز خاصی را ایجاب میکند و به هنگام نامگذاری همه این معانی
در نظر گرفته شده است و این از باب استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی نمیباشد که با قواعد ظاهریه لفظ مخالف است زیرا
به معنای فصل است و فطام در کودک به معنای از شیر گرفته شدن است، به همین معنی میباشد، گفته « فطم » فاطمه از ریشه
است و کودک « فاطمه » یعنی او را از شیر گرفت بنابراین او « ضرب » به حالت فعل متعددی مانند « فطمت المرضع الرع فطما » : میشود
هنگامی که زمان درو کردن زراعت « احصد الزرع » یعنی به زمان فطام داخل شد مانند « افطم الرجل » ، است « مفطوم » به معنای « فطم »
در صورتی که او را از عادتی که داشته « فطمت الرجل عن عادته » یعنی ریسمان را بریدم، و :« فطمت الحبل » رسیده باشد، و
مخصوص به کلمه از شیر گرفتن نیست، هر چند بیشتر اوقات در آن استعمال میشود بلکه مطلق جدائی و « فطم » بازداری، کلمه
یا « فاصله » « فاطمه » میگویند، و معنای قطع و منع به همان معنای فصل برمیگردد بنابراین معنای « فطم » بریده شدن از چیزی را
ایت و هر یک از اینها یک معنای کلی و ماهیت مطلقهای است که با قیدهای بسیار سازگار میباشد و آن حضرت « مانعه » یا « قاطعه »
وجود [ « مفصول به » و « فاصل » از سوی خداوند بدین مناسبتها به این نام نامیده شد. در تحقق معنای فصل میبایست در اینجا
و کودک « فاصله » است یعنی او نسبت به فرزندش « فاطمه » صفحه ۱۹۵ ] داشته باشد مثلا در آن جائی که مادری نسبت به کودکش
آنست که آن حضرت خودش را ولو به خاطر « فامطه » است، بنابراین معنای « مفصول به » و غذا « مفصول عنه » مفصول است، و شیر
قابلیت و شایستگی ذاتیش از نادانی به وسیله علم بازمیدارد و از شر به وسیله خیر و از حیض و ناپاکی به وسیله پاکی از خون و
ذریه و شیعیانش را و تمام کسانی را که ولایتش را پذیرفته و او را دوست دارند از آتش به وسیله بهشت و دشمنانش را از طمع
وراثت به نومیدی از آن و از دوستیش به کینهتوزی و دشمنی داشتنش بازمیدارد، بنابراین در علت نامگذاری آن حضرت به این
اسم این جهات گوناگون در نظر گرفته شده و داخل در مفهوم اسم نیستند تا موجب تعدد معنی لفظ بشوند بلکه نامگذاری به اعتبار
لحاظ این جهات و با در نظر گرفتن آنها واقع شده است. مثلا اگر آمدن زید به خاطر اهداف و اغراض مختلفهای باشد و گفته شود:
دشمنان یا دوستان، به معنای آن « فطم » نسبت به « فاطمه » لازمهاش استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی نیست، آری اگر « زید آمد »
او از شرّ به معنای دارنده فطم به حالت اسم « فطم » است و به معنای اسم فاعلی یعنی دارند فاطمیت و در « فطم » باشد که دارای
مفعولی یعنی دارنده مفطومیت باشد در این صورت آن اشکالی که ذکر شد که استعمال لفظ در بیشتر از یک معنی باشد لازم
را از باب نسبت به « فاطمه » میآید لکن با این تقریری که ذکر شد این محذور و اشکال لازم نمیآید. و ممکن است که کلمه
بگیریم که در اینصورت اسمی جامد خواهد شد که مذکر و مونث در آن یکسان است… [ ۲۸۲ ] . [ صفحه « فطم » معنای دارنده
را از باب اطلاق صفت بر حال متعلقش به لحاظ « فاطمه » ۱۹۶ ] آری، ممکن است که در تمام جهات و نسبت به تمام معانی کلمه
بگیریم که از باب اطلاق مصدر به معنای « فطم » آینده و حقیقت کار به معنای اسم مفعول یعنی مفطومه بگیریم و یا به معنای دارای
صفحه ۷۵ از ۳۶۰
و اینکه از چه چیز بر « فطم » است و کاری به موارد « فطم » اسم فاعل یا مفعول است لکن به طور قضیه کلیه نه جزئیه (که کلا دارای
کنار است؟ و جداکنده است یا جداشونده نداشته باشیم) چنانکه مخفی نیست. خلاصه آنکه اختلاف اخبار و روایات در علت
نامگذاری به فاطمه اشاره به آنست که منحصر در هیچ یک از آن موارد نیست و یا اینکه از یک معنای کلی برخوردار است که
وجوه فراوانی را شامل میشود که در ظاهر احتمال آن را دارد که در جهت نامگذاری امور مستقله و علیحدهای در نظر گرفته شده
است مثل اینکه آن حضرت از اخلاق رذیله بخاطر داشتن اخلاق والا بر کنار است، از حالات ناپاکی و به خاطر حالات پاک و
پاکیزهاش از کارهای زشت به افعال نیکو، از تاریکی بخاطر روشنی، از اشتباه و غفلت به خاطر شناخت و یادآوری از معصوم نبودن
به داشتن مقام عصمت، و خلاصه آنکه از تمام جهات نقیصه و کمبودا با داشتن کمالات عقلی و روحی و نفسانی و لوازم ظاهریه و
باطنیه آنها بر کنار است، که لازمه این سخن آن میشود که برای حضرتش مقام عصمت کبری را در دنیا و آخرت و در نخستین
روزهای آفرینش قائل باشیم و در آن صورت آن حضرت، معصومه، تقیه، نقیه، ولیه، صدیقه، مبارکه و طاهره و دارنده تمامی
اسامی مذکوره در روایات و دیگر متون دینی خواهد بود و اینکه در روایات فقط همین نه اسم اخیر وارد شده یا به خاطر آن بوده
که این اسامی مشتمل بر دیگر اسامی نیز هست و یا از آن جهت میباشد که از سوی خداوند متعال بدون واسطه صادر شده است،
چنانکه فرمایش حضرت که فرمود: فاطمه در نزد خداوند دارای نه اسم است به [ صفحه ۱۹۷ ] همین مطلب اشاره داشته و مشعر بر
و فاطمه وجود دارد که گفتهاند: فاطمه از فطر گرفته شده است؟ باید « فطر » همین معنی است. اگر گفته شود چه تناسبی بین کلمه
دانست که در ادبیات سه نوع اشتقاق وجود دارد: صفیر و کبیر و اکبر. اگر لفظ مشتق و فرعی که از او گرفته شده بر طبق حروف
اصلی به همان ترتیب و نظم باشند آن را اشتقاق صغیر میگویند مثل: ضرب و نصر، که از مصدر ضرب و نصر مشتق است اگر فرع
تمام حروف اصلی را واجد ولی نظم و ترتیب آن به هم خورده بود آن را اشتقاق کبیر میگویند مانند: جذب و جبذ. ابنمنظور در
میگوید: جبذ لغتی است در جذب. ولی اگر فرع تمام حروف اصلی را واجد نبود اکثر حروف اصلی را داشت « لسان العرب » کتاب
آن را اشتقاق اکبر گویند مانند: هضم و خضم، نبع و نیع، قصم و فصم، فطم و فطر، چنانکه در مورد فاطمه چنین است. این اشتقاق
دلیل بر آنست که آن حضرت مظهر صفات ربوبی است. بعد از این مقدمه باید توجه داشت که: این اسم چه آنکه از سوی خداوند
و یا به الهام خداوند باشد چنانکه در اخبار و روایات پیش آمده بود فقط برای اینکه نشانی و علامتی برای مشخص ساختن صاحب
اسم از دیگران باشد نیامده، چنانکه در اسامی دیگر اشخاص و اشیاء آمده که غالبا تناسب بین این اسامی و بین آن اشخاص و
موجودات رعایت نمیشود، بلکه در این نامگذاری و این قرار داد خدائی، حکمت و تناسب و سری عمیق بین اسم و مسمی وجود
به هر صورت که فرض شود چه بصورت اسم فاعل یا اسم مفعول، به معنای قطع و فصل به طور مطلق است و « فطم » دارد و ماده
اختصاص به یکی از وجوه و موارد سابقه که عبارت بودند از: شر،حیض، جهالت، خطا و بداخلاقی، ناپاکی و عادت ماهانه و امثال
اینها ندارد زیرا آن حضرت به تمام صفات والای انسانی متصف و از تمام عیوب و [ صفحه ۱۹۸ ] نقائص بر کنار است، بنابراین اسم
فاطمه به عنوان اسم فاعل متناسب با آن حضرت است زیرا آن بزرگوار خود و ذریه و شیعیانش را از آتش و هر چه که موجب ننگ
و بدنامی است جدا و بر کنار ساخته است، و هم چنین به عنوان اسم مفعول با آن حضرت شایستگی دارد زیرا مردم از شناخت آن
حضرت مفطوم و محرومند که در این صورت صفتی است به حال متعلق آن، کیست که به مقام معرفت و شناخت آن حضرت
رسیده باشد، هیهات،!! عقلها گمگشته و اندیشهها سرگردان، خردها گیج و دیدهها وامانده، دانشمندان در مقابلش کودک نوآموز،
و سخنوران از کار افتاده، حکیمان حیران، و اندیشمندان ناتوان، خردمندان نادان، شاعران گنگ و ادیبان عاجز و بلیغان و سخن
سرایان از توصیف یکی از شئون و درک یک پایه از مقام والای او خسته و از کار افتادهاند. هی قطب دائره الوجود و نقطه لما
تنزلت اکثرت کثراتها او قطب و نقطه مرکزی دائره هستی است که به هنگام فرود آمدنش کثرات و هستیهای گسترده و متکثر را
فراوان ساخت. هی احمد الثانی و احمد عصرها هی عنصر التوحید فی عرصاتها او احمد دوم و احمد دوران خویش است، او در
صفحه ۷۶ از ۳۶۰
میدانهای متعدد یکتاشناسی اساس و عنصر اولیه است. هر کس که نسبت به فاطمه معرفتی راستین و حقیقی داشته باشد لیلهالقدر را
درک کرده است. [ ۲۸۳ ] . آن حضرت از چندین جهت با لیله القدر شبیه و همانند است: اول: آن که لیلهالقدر برای مردم از جهت
ارزش و عظمت ناشناخته مانده و مردم از شناخت و درک مقام آن محرومند، حضرت زهراء نیز همین گونه است قدر مجهول و
قبرش پنهان است. [ صفحه ۱۹۹ ] دوم: در لیلهالقدر هر کار با حکمت و ارزشمند پایهریزی و مشخص میشود همچنین به وجود
حضرت فاطمه بین حق و باطل و مومن و کافر مشخص میشود. سوم: لیلهالقدر ظرف و زمینهای برای نزول آیات است، همچنین
حضرت زهراء ظرف و وعاء امامت و قرآن است. چهارم: لیلهالقدر معراج پیامبران و اولیاء است همچنین ولایت آن حضرت نیز
پلکان وصول آنان به مقام نبوت و رسالت و بزرگواری است. [ ۲۸۴ ] . پنجم: لیلهالقدر منشا فیوضات و کمالات است، همچنین
توسل به حضرت زهراء وسیله خیرات و برکات و موجب دفع بلیات و گرفتاریهای است. [ ۲۸۵ ] . ششم: آنکه لیلهالقدر از هزار ماه
بهتر است، همچنین حضرت زهراء بهترین زنان اولین و آخرین است بلکه آن حضرت از حیثنژاد و شرافت و بزرگواری بهترین فرد
روی زمین است. هی مشکاه نور الله جل جلاله زیتونه عم الوری برکاتها او چراغدان نور خداوند متعال و درخت زیتونی است که
برکاتش همگان را در برگرفته است. آن حضرت بنا به فرمایش حضرت باقر علیه السلام عنصر و ریشه اصلی پاک و پاکیزهای است
که خود آن درخت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و شاخهاش حضرت علی علیه السلام است. [ ۲۸۶ ] . این حدیث را
لو » : ملاحظه و در آن تدبر کنید و آنگاه بار دیگر نظر افکنده تا [ صفحه ۲۰۰ ] معارف و حکمتها و رموز این حدیث را که فرمود
۲۸۷ ] بفهمید و همچنین اسرار این فرمایش رسول خدا ] « لاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما
۲۸۸ ] و حکمت فرمایش علی علیه السلام که به ] « ای علی هر آن چه را که فاطمه به تو دستور داد انجام بده » : که به علی فرمود
۲۸۹ ] برایتان روشن شود. به خدا سوگند که اگر فاطمه نبود بعد از رسول خدا ] « یا بقیه النبوه » : حضرت زهرا خطاب کرده و فرمود
ستونی برای دیانت استوار نگشته و در بوستان رسالت درختی سبز نمیشد. و چه خوب سروده است ازری رحمهالله در آنجا که
گوید: نحن من باری السموات سر لو کرهنا وجودها ما براها ما سری از آفریدگار آسمانها هستیم که اگر از پیداش آنها خوشمان
نمیآمد آنها را نمیآفرید. بل باثارنا و لطف رضانا سطح الارض و السماء بناها بلکه به آثار و لطافت خشنودی ما است که زمین را
گسترده و آسمان را برافراشته است. و باضوائنا التی لیس تخبو حوت الشمس ماحوت من سناها از پرتو انوار خاموش ناشدنی ماست
علامه مجلسی آوردیم گروه « بحارالانوار » که خورشید آن چه را در برگرفته دارا است. تمام احادیثی را که ما در اینجا از کتاب
نزهه » و « الذخائر العقبی » و « ینابیع الموده » بسیاری از دانشمندان اهل سنت نیز در کتابهای خود متذکر شدهاند، مانند:صاحب کتاب
۱۰ و ۱۹ به نقل از [ صفحه ۲۰۱ ] مدارک عامه. و از جمله چیزهائی که شایان نگرش و « احقاق الحق » و « مقتل الحسین » و « المجالس
دقت نظر است آن که امامان و پیشوایان معصوم نسبت به این اسم شریف همت داشته و برای آن اهمیت قائل بوده و آن را کاملًا
گرامی داشته و هرگاه که این اسم را میشنیدند گریه نموده و اظهار تاسف میکردند و کسی را که به این اسم نامیده شده و
خانهای را که در آن اسم فاطمه بود دوست داشته و به آن متوسل میشدند، حدیثی را که از حضرت باقر علیه السلام نقل کردهایم
ملاحظه کنید که حضرت ذیل آن حدیث سوگند یاد کرد و بر این مطلب تاکید فرمود که: به خدا سوگند که خداوند آن حضرت
را با علم و دانش جدا ساخته و در عالم میثاق از ناپاکی و عادت ماهانه زنانگی بر کنار داشته است. و نیز از آن حضرت نقل شده
است که هرگاه دردی و یا تبی عارض بر آن حضرت میشد،ابتداء از آب سرد استفاده کرده و بعد بر در خانه حضرت فاطمه
میایستاد و به طوری که صدای مبارکش شنیده میشد فریاد میزد: ای فاطمه، ای دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
علامه مجلسی رحمهالله گوید: شاید میخواسته، به وسیله این صدا زدن بهبودی خود را باز یابد. مرحوم محدث قمی رحمهالله
گوید: بطور قوی احتمال میدهم که همانگونه که تب در جسم شریف آن حضرت اثر میگذاشت کتمان و استتار غم و اندوه در
مصیبت جانگداز مادر مظلومهاش نیز در آن حضرت اثر میگذاشت و حضرت به همان گونه که از حرارت و گرمی بدن شریف با
صفحه ۷۷ از ۳۶۰
آب میکاهید، شعلههای غم و اندوه خود را با یاد مادرش حضرت زهراء و بردن نام شریف او خاموش میکرد مانند نفسهای
عمیقی که انسان اندوهناک برای برطرف شدن حزنش میکشد. زیرا تاثیر مصائب و غمهای وارده بر آن حضرت، در دل فرزندانش
که ائمهاطهار باشند از [ صفحه ۲۰۲ ] تیزی شمشیر دردناکتر از شعله آتش سوزانتر بود. [ ۲۹۰ ] . فضاله بن ایوب از سکونی روایت
کرده است که گوید: روزی در حالیکه غم و اندوه بر من مستولی شده بود بر حضرت صادق علیه السلام وارد شدم، حضرت فرمود:
ای سکونی چرا غمناکی؟ عرض کردم: خداوند به من دختری داده است، فرمود: ای سکونی،سنگینی او بر روی زمین میباشد و
روزیش بر خداوند است و در دورانی غیر از دوران عمر تو زندگی خواهد کرد و از غیر روزی تو خواهد خورد، به خدا سوگند، با
این فرمایشات حضرت، غم و اندوهم برطرف شد، فرمود: اسمش را چه گذاشتهای؟ عرض کردم: فاطمه، فرمود، آه، آه، بعد دست
مبارک را بر پیشانی گذارده و سخنانی گفت تا اینکه فرمود: حال که او را فاطمه نامیدهای پس به او ناسزا نگو، نفرین نکن و او را
کتک نزن. [ ۲۹۱ ] . از بشار مکاری نقل شده است که گوید: در شهر کوفه به خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم حضرت
مشغول خوردن خرمای طبر زد [ ۲۹۲ ] بود، فرمود: ای بشار، بیا جلو و بخور، عرض کردم گوارای وجودتان باد و خداوند مرا فدایتان
کند، در بین راه که میآمیدم چیزی دیدم که آتش غیرتم را برافروخته و دلم را به درد آورده و ناراحتم ساخته است، حضرت
فرمود، تو را به حقی که از من به گردن داری سوگند میدهم که جلو بیا و از این خرما بخور، بشارت گوید: جلو رفته و از آن خرما
خوردم، بعد حضرت فرمود: حالات داستانت را بگو، عرض کردم، در بین راه که میآمدم یکی از ماموران خلیفه را دیدم که زنی
خدا و رسولش » : را جلو انداخته و برسرش کوفته او را به سوز زندان میبرد و او با صدای بلند فریاد میزد و [ صفحه ۲۰۳ ] میگفت
و هیچ کس او را کمک نمیکرد، حضرت پرسید که به چه مناسبت با او این رفتار را « را به کمک و فریاد رسی میخوانم
خداوند لعنت کند کسانی » : میکردند؟، گفت: شنیدم که مردم میگفتند: او پایش لغزیده و به زمین افتاده و در آن حال گفته است
و بعد کارگزاران خلیفه با او بدینگونه رفتار کردند. حضرت دست از خوردن کشید و شروع به « را که بتو ستم روا داشتند ای فاطمه
گریه کرد آن چنان که محاسن شریف و سینه مبارکش از اشک تر شد، بعد فرمود: ای بشار برخیز تا با هم به مسجد سهله برویم و
از خداوند متعال آزادی این زن را درخواست کنیم، و بعد یکی از شیعیان را به در خانه فرماندار فرستاد و فرمود همان جا باش تا به
تو خبر دهیم و اگر دیدی مشکلی برای آن زن پدید آمده ما را خبردار کن. بشار میگوید: در خدمت حضرت به مسجد سهله رفته
تا آخر دعا، و بعد سر «… انت الله » : و هر یکاز ما دو رکعت نماز خواندیم و بعد حضرت دستش را به سوی آسمان بلند کرده و گفت
بر سجده ذارد، و من فقط صدای نفس آن حضرت را میشنیدم، بعد سر از سجده برداشته و فرمود: بلند شو، آن زن آزاد شد. راوی
گوید: همگی بیرون آمده و هنوز در بین راه بودیم که مردی که او را به در خانه حاکم فرستاده بودیم خود را به ما رسانیده حضرت
از او پرسید چه خبر؟ گفت: آن زن آزاد شد، حضرت فرمود: چگونه شد که آزاد گردید؟ گفت نمدان، ولی من بر در خانه حاکم
ایستاده بود که دیدم یکی از دربانان جلو آمده و به آن زن گفت: چه گفتی؟ پاسخ داد، پایم لغزید و به زمین افتادم در آن حال
حضرت زهراء را مخاطب ساخته و گفتم: خدای لهت کند کسانی را که به تو ستم روا داشتند ای فاطمه، و بعد این کارها را بر سرم
آوردند، حاجب دویست درهم بیرون آورده و به او گفت: این پول را بگیر و از امیر راضی شو و او را حلال کن، آن زن از گرفتن
پول [ صفحه ۲۰۴ ] خودداری کرد. حاجب وقتی دید که زن از گرفتن پول خودداری میکند به دورن خانه رفته و امیر را در جریان
گذاشت، بعد از نزد امیر بیرون شده و گفت: برو به خانهات و آن زن هم به خانه خود رفت. حضرت صادق علیه السلام فرمود: آیا از
گرفتن دویست درهم خودداری کرد؟ گفت: آری، در حالیکه به خدا سوگند نیازمند آن بود، حضرت کیسهای از گریبان خود
بیرون آورد که هفت دینار در درون آن بود و فرمود این کیسه را نزد آن زن ببر و سلام مرا به او برسان و این دینارها را به او بده.
راوی گوید: ما چند نفر نزد آن زن رفته و سلام حضرت را به او رسانیدم، زن پرسید، شما را به خدا سوگند میدهم آیا واقعا
حضرت صادق علیه السلام به من سلام رسانید، گفتم، خدای تو را بیامرزد به خدا سوگند که خود حضرت صادق علیه السلام به تو
صفحه ۷۸ از ۳۶۰
سلام رسانید، وی از شدت خوشحالی گریبان چاک زده و از هوش رفت، لحظهای صبر کردیم تا به هوش آمد و گفت: بار دیگر
فرمایش و سلام حضرت را به من بگوئید، تا سه مرتبه این پیغام را تکرار کرد و آن حالت به او دست میداد. بعد به او گفتیم این
امانت حضرت است از ما بپذیر و بشارت باد تو را به این هدیه، او دینارها را از ما گرفت و گفت: از حضرت بخواهید که از خداوند
بخشش و آمرزش کنیزش را بخواهد. که من کسی را نمیشناسم که بیش از او و پدران و اجداد بزرگوارش بتوان در نزد خداوند به
آنها توسل نمود. راوی گوید: نزد حضرت صادق برگشته و داستان را برای حضرت تعریف کردیم، حضرت به هنگام شنیدن داستان
[ مرتب میگریست و برای او دعا میکرد، بعد از حضرت پرسیدم فَرَج آل محمّد را کی خواهم دید؟… [ ۲۹۳ ] . [ صفحه ۲۰۵
سلیمان جعفری گوید: از حضتر ابوالحسن شنیدم که میفرمود در خانهای که اسم محمد یا احمد یا علی، حسن، حسین، جعفر،
طالب، عبدالله و از زنان اسم فاطمه باشد فقر و تهی دستی وارد نمیشود. [ ۲۹۴ ] . و نیز از حضرت موسی بن جعفر از پدرش حضرت
آگاه باشید که در » : صادق علیه السلام در ضمن حدیثی طولانی نقل شده است که حضرت رسول به هنگام رحلت از این دنیا فرمود
خانه فاطمه در خانه من و خانهاش خانه مناست هر کس هتک حرمت را بکند حجاب خداوند را دریده و هتک حرکت خدا را
عیسی که راوی این حدیث است گوید: حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مدتی طولانی گریست و بقیه سخن .« کرده است
حضرت رسول را قطع کرده و فرمود: به خدا سوگند که حجاب خداوند هتک شد، به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد، به خدا
. [ سوگند حجاب خداوند هتک شد، ای مادر، درود خداوند بر او باد. [ ۲۹۵
برگرفته از کتاب فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر نوشته: احمد رحمانی همدانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *