احتجاج زهرا در مظلومیت خویش

در خصوص احتجاج زهرا علیهاالسلام به جنایاتی که در حق او مرتکب شدند، چند نکته را بیان می کنیم:
الف: تلازم عدم احتجاج با عدم وقوع حادثه، درست نیست. زیرا حادثه ای اتفاق می افتد امّا علّت یا عللی مانع احتجاج بدان می شود. به عبارت دیگر، هنگامی که اتفاق رخ می دهد و مردم شاهد عینی آن هستند و بلکه خودشان عامل وقوع آن بوده اند، دیگر نه نیازی به بیان آن هست نه فایده ای دارد. خصوصاً برای کسی که خودش مرتکب این جنایات شده است مگر اینکه ضرورت دیگری ایجاب کند مثل اینکه او را ملزم به انجام آن کرده باشند و مانند این…
ب: بیان کردیم که اگر زهرا علیهاالسلام این قضیه را محور اصلی اعتراضات خویش به غاصبان خلافت می کرد: دچار محذور دیگری می شد یعنی: تضییع قضیه ی محوری بزرگ خلافت زیرا غاصبان خلافت می توانستند به راحتی برای مردم تصویر کنند که نزاع آنان با زهرا علیهاالسلام یک نزاع شخصی و در خصوص امور بسیار کوچک است و نه نزاع درباره ی اینکه چه کسی به خلافت سزاوارتر است یا درباره ی مصلحت امّت؟!
و آنگاه که نزاع شخصی شد بر زهرا علیهاالسلام فرض است که وقتی بدکاران به حضورش رسیدند و از او درخواست عفو کردند، آنان را مورد عفو و رأفت خویش
[ صفحه ۱۸۱]
قرار دهد. زیرا عفو گذشت در مسائل شخصی از واجبات اخلاق انسانی و اسلامی است. خداوند فرمود:
(خُذ العفْو وَأْمُر بالعُرف، و اَعرض عن الجاهلین). [۱۸۲] .
(وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحوا الا تحبون ان یغفراللَّه لکم). [۱۸۳] .
(فاصفح الصفح الجمیل). [۱۸۴] .
تبدیل این نزاع به نزاع در مسائل شخصی بزرگترین هدیه ای بود که زهرا علیهاالسلام تقدیم آنان می کرد، در حالی که مسأله امامت و خلافت یک مسأله شخصی نیست و از سوی دیگر نه حق را به صاحب حق برگردانده اند و نه کاری کرده اند که نشانگر حسن نیت آنان در متابعت از حق باشد.
بنابراین حق زهرا علیهاالسلام است که آنان را مورد عفو و گذشت خود قرار دهد یا کوتاه بیاید و اظهار قبول و رضایت نماید.
ج: هم زهرا علیهاالسلام از این وقایع یاد کرده و هم علی امیرالمومنین علیه السلام. روایات و متون مربوط به این جریان را در بخش مربوط خواهیم آورد. در اینجا به برخی از متون اشاره می کنیم.
دیلمی روایت کرده که فاطمه علیهاالسلام فرمود: «هیزم زیادی در کنار خانه مان جمع کردند و آتش آوردند که در و ما را با هم بسوزانند. من در پشت لنگه در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم که دست از ما بردارند و بروند. پس عمر تازیانه را از دست قنفذ- غلام ابوبکر- گرفت و با آن به بازوی من زد. تازیانه همچون بازوبند به دور بازویم حلقه زد. عمر با لگد به در کوبید. و آن را به طرف
[ صفحه ۱۸۲]
من فشار داد. در حالی که آبستن بودم. به صورت افتادم، آتش شعله می کشید و چهره ام را می سوزاند. عمر چنان به صورتم سیلی زد که گوشواره از گوشم افتاد و درد زایمان مرا گرفت. پس محسن را سقط کردم در حالیکه کشته ی بی گناه بود». [۱۸۵] .
برگرفته از کتاب رنج های زهرا علیها السلام نوشته آقای سید جعفر مرتضی حسینی عاملی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *